
نمي دانم چرا چشمت
آري به جوابم نيست
يا اينكه چرا چشمت
در دوري من تر نيست
* * *
نمي دانم چرا چشمت
پشت عينك من نيست
يا اينكه چرا اينك
از چشم تو افتادم
* * *
نمي دانم چرا چشمت
با هر كس و يا ناكس
از راز سخن گويد
جز عاشق زار خويش
* * *
نمي دانم چرا چشمت
از سبز سيه فام است
اي كاش كه مشكي بود
يا حداقل آبي.../ب.الف
عشق رفت و رابطه تابع نگشت
شعر آمد، قافیه قانع نگشت
این دلم یک لحظه روی دایره
گشت ، اما با تو افسانه نگشت.../ب.الف
... و من وارد شدم در خرمن گلهای قالی
در کناری
تا رسیدم بلبلی پرواز کرد
ناگهان در نقشهای یک نگاری گم شدم
پشت گل بوته ی رُز، مسخ غزالی گشتم
او جَست و رفت
جستجویم خارج از حوصله بود
روح تب کرده ی خود را به حکیمی دادم، در جا مرد
خسته و سرگشته در دشت جنون
آهسته آهسته
قدم برداشتم
به خودم شک کردم
.
.
.
رفتم تا لب آب
باغبانی دیدم
گفت این نهر من است
گفتم این آب نه از بهر من است، به تو ارزانی باد
گفت این قهر من است،
گفتم این ظلم نه در شهر من است، هرچه بادا باد، روحت هم شاد!
گفت این جاده در باغ من است، دستخوش می خواهم
گفتم این قهر خداست، پول می خواهی مگر!؟
گفت پول آیا همان میوه ی ممنوعه ی ماست؟
من چو استاد به لبخندی رضایت دادم
باغبان گفت سکوتت ز رضاست؟
خندیدم...
باز حرفی زد و من قهقهه ای سر دادم
باغبان اما سمج بود
و من تشنه
و ما هر دو به دنبال حقیقت بودیم
ابتدا من گفتم:
"پول را چون رخت چرک باید نگهداری کنی،
پول شوئی عیب است
پول اسباب تبادل بین تاجر با گداست
پول مقیاس شمارش در جهان سوم است
پول پر است از ارزش و
نبض خداهای شماست!"
او در اندیشه فرو رفت و لب من در آب
.
.
.
پول را دادم و رخصت خواستم
نپذیرفت
و گفت
دستخوش ما را بس است!
گفتم این ره به کجا می پوید؟
گفت این باغ انارم به تو ارزانی باد!
من در اندیشه فرو رفتم و او هم در خواب...
.
.
.
صبحدم از سهم خود ،
طرحی از غنچه ی گل برداشتم
تا ته باغ خرامان رفتم
روی پرچین نگاه باغبان، مرغ چمن را دیدم
سر به زیر افکندم من از شرم
تا به یکصد فرسنگ
.
.
.
نهر از باغ به سروستان رفت
زیر پایم سنگفرش،
دو طرف آب روان،
روبرویم یک قصر،
و گمانم که فضا هم پر از عطر گل ریحان بود
.
.
.
روز از نیمه گذشت و گشت عصر
شاه عباس –همان آقای قصر-
با تنی چند ز یاران ملازم ز شکار برگشتند
آب فواره شد و سرو ، کمر را خم کرد
و من انگار که در باغ نبوم همه عمر،
ترسیدم...
.
.
.
شاه عباس بخندید که ما هر دو خدایی داریم
طرح گل پیشکشش کردم و گفتم به خدا
من پی راز جهان می گردم
بته ای از گل خشخاش به من داد و گفت آرام باش
شایدم هیچ نگفت!
تا سحر با گل نسرین و شقایق بودم،
باد موسیقی من،
شبدر اما بستر...
عطر از شعر من آویخته بود
.
.
.
صبح شد، مهر آمد
گلی از رسته ی شیپورچیان نجوا کرد
او مرا چید و چمن ،
پاک گردید ز من
من به تابوت شدم با تنی از پرده دران
.
.
.
ناگهان،
چشم من باز شد و یک گل نرگس دیدم
نقشی از تار وَ پود ،
گوشه ی گونه ی من پیدا بود
مادرم داشت به مسجد می رفت
پدرم هم روی تخت،آنجا بود
روح من داشت که کم کم به زمین برمی گشت!/ب.الف
خواب من سنگین است
در سحر گوشی همراه من عاشق می شود
تا نت آخر خود را به موذن می دهد
صورتم رنگ ندارد در صبح
وای از بعداز ظهر
گوش هایم خالی از آهن رباست
چشم هایم سخت عادت می کنند
که به لذات طبیعی خدا وند
نگویند آری...
لحظه ها این روزها با حوصله
حتی می ایستند
و به یک روز از این دو روز من زل می زنند
خالی از خود می شوم
با خودم هم سرد می گردم کمی
پدرم می گوید:
ساده بودن زیر سایه سخت نیست
ساده بودن پشت باجه مشکل است
مادرم می گوید:
این دعای سحر از بابت توست
کاش می شد که موذن زاده
صوت های پدرش می آموخت
و مرا صبح به مسجد می برد.../ب.الف
کل اشعارم غزلباران شده است این غزل نه
شور شیرینم عسلباران شده است این غزل نه
جعبه ی جادویی امسال پر از کارتون شده است
صحنه خالی از بدلکاران شده است این غزل نه
سرزمین آرزوها حومه ی "البرز" کوه است
پاتوق اهل محل" ولیان" شده است این غزل نه
من ؟!... کباب بختیاری دوست دارم ،... مرغ بریان،...
مرغ طوفان ِعمل" کردان" شده است این غزل نه
داستان های هزار و یک شبم پایان ندارد
این اتل از آن متل تابان شده است این غزل نه
دولت یار آمد و بی یار ماندیم کو ولایت کو ولایت؟
شعرهای مبتذل ارزان شده است این غزل نه
عشق را من سربریدم عاشقانه ، عامدانه، چون-
کتابِ مرجعم تفسیر ِالمیزان شده است این غزل نه.../ب.الف
عشق ِ شیرین آمد و ماند و نرفت
در دلم شوری زد و خواند و نرفت
عاشقی محصول معشوق است و بس
عشق من معشوق را راند و نرفت!.../ب.الف
این شکست ِ نور ِ ما کانون نداشت
کرم ِ شبتاب آب داشت و نون نداشت
خیس ِ خیس است واژه هایم ،خیس ِ خیس
گرچه دیشب آسمان بارون نداشت
یا یمینیم یا یسار یا بیطرف
شهر ِ ما قارون داشت،قانون نداشت
ما ز ِ موسی معجزه ها دیده ایم
شیخ ِ ما شهرام داشت ها رون نداشت
ما دعا کردیم که باران آید و
آمد اما هرز گشت ،کارون نداشت
ما که با یک یا حسین عاشق شدیم
عشق ِ ما سقراط و افلاطون نداشت؟.../ب.الف
باغچه بانا !! باغبان خواهد رسيد
باغبان ِ رازدان خواهد رسيد
اي ترانه ساز ِ ما از سازمان !
ساز ِ ما از دوستان خواهد رسيد
اي كه عاشق مي شويد با يك نگاه
پاس ِ آخر پاسبان خواهد رسيد
شاهدان ِ خفته ي دربار ِ شاه !
شاهد ِ ما بي گمان خواهد رسيد
يك زمان و يك مكان اشعارتان
در پي ِ آن جانتان خواهد رسيد
دار ِ دنيا با مكافات و جزاست
روز ِ رستاخيزتان خواهد رسيد
اين كرانه ساحل ِ درمانده هاست
در خزانه بي كران خواهد رسيد
از صنايع صنعت ِ شعر و ادب
عاقبت در بوستان خواهد رسيد
نيك بايد داشت اين پيمانه را
هر چه را كز دوستان خواهد رسيد
تا مجيدي ها در ايران باقي اند
"بچّه هاي آسمان" خواهد رسيد
فصل ِ آخر وصلتان با كبرياست
ميوه هاي ِ كالِتان خواهد رسيد
نور ِ امّيد از نظرها غائب است
عاقبت از كهكشان خواهد رسيد
عشق ِ بهرام اگر اسم ِ فرج است
بوي ِ يار از جمكران خواهد رسيد.../ب.الف
"اگر باران نبارد باغبان دلگير خواهد شد"
علي مهر ©اين را گفته ،او پيگير خواهد شد
اگر باران نبارد در كرج سدّ خشك خواهد شد
و ماهي ها نصيب خواب ماهيگير خواهد شد
اگر باران نبارد باز باران با ترانه يا غزل
در اين محل يا در گذر تفسير خواهد شد؟
اگر باران نبارد ابر تيره رخت مي بندد
آسمان ِآبي و رنگين كمان تسخير خواهد شد
اگر باران نبارد خاك زيرِ پاي زيباروي ِ من
با اين كه خوشگل تر شود، تحقير خواهد شد
اگر باران نبارد سياست هاي او با ما ،
پس از آرا بد وبدتر و يا تكفير خواهد شد
اگر باران نبارد بغض هاي مرد تنها پشت در
از چه رو مي تِركد و نمگير خواهد شد؟
اگر باران نبارد هوا آلوده تر مي گردد و
كارشناس راديو البرزغافلگير خواهد شد
اگر باران نبارد این دلم صد بار می ميرد
و بارومتر نصیب ِ بارفروش ِ پیر خواهد شد
اگر باران نبارد چوب هاي خشك و تر باهم
نسوزند گرچه دوده- هايَش عالم گير خواهد شد
اگر باران نبارد ، سالن كوبريك جا ندارد
فيلم اين سانس؟ اُديسه! دو هزار و بير خواهد شد
اگر باران نبارد شغل ِايزو گام خواهد شد
و يا حد ّاقل همراه ِ با تغيير خواهد شد
اگر باران نبارد آب بُد ،استيضاح مي گردد
جناح بيطرف در كل ، بي تقصير خواهد شد
اگرباران نبارد پادشاه ِ جزيرةالعجم،شهرام
گرگ باران ديده در تصوير زير خواهد شد:
اگر باران نبارد دشت شاهرود خشك مي گردد
گرچه آبان اهورايي نصيب ِ تير خواهد شدِ
اگر باران نبارد برف مي بارد و شايد تا ابد
يك آدم برفي كنارِ خانه هاتان پير خواهد شد
اگر باران نبارد شعر ثالث سرد مي گردد
زمستان است ، ترددها با زنجير خواهد شد
اگر باران نبارد غزال با يك غزل وحشي ،
غزالي با قصيده طعمه ي نخجير خواهد شد
اگر باران نبارد ، طالع هم معنا ندارد
حافظ ِاشعار من {مادر جان!}فالگير خواهد شد...
اگر باران نبارد تصميم كبري چه مي گردد
سياه مشق من آيا باز، سيبل تير خواهد شد؟
اگر باران نبارد ذهن زيبا شعر مي بافد
واژه هاي خوب با بد- تا ابد - درگير خواهد شد
اگر باران نبارد ناودان هم بي صدا مي رقصد و
رنگين كمان با يك اشاره سير خواهد شد
اگر باران نبارد باز آيا روزي ِ ما چايِ-
شيرين!، سبزي و نان و پنير خواهد شد !؟
اگر باران نبارد چتر من هم باز خواهد شد
چرخ خواهد زد بي مثال و شير خواهد شد
اگر باران نبارد شيرهاي گاو همسايه پنيري
و جنون ِ ليلي يك بيماري ِ واگير خواهد شد
اگر باران نبارد دختر همسايه ي ما طفلكي
با آنكه آرايش كند امابه رنگ ِ قير خواهد شد
اگر باران نبارد زنگ خواهد زد ساعت ِ-
شماطه دارآهنينم :دينگ دينگ! دير خواهد شد
يوسف اَر باران نبارد هفت سالی در امان است
چشم های ِ این زلیخای ِ درونم سیر خواهد شد؟
اگر باران ببارد عشق هم معنا بگيرد
داماد ِ عباس ِ سيبيل يك " مير" خواهد شد
اگر باران نبارد ابر بهاري بر نمي گردد
زمينش شايد اين مريخ وشايد تير خواهد شد
اگر باران نبارد نتنها باغبان و بيمه و سدها
كه حتي نقطه ي بهرام هم دلگير خواهد شد.../ب. الف
اين قطعه متاثر از شعر جناب استاد علي مهر مي باشد.غزل زيباي استاد رو مي تونيد از لينك زير بخونيد.
http://www.shereno.ir/file.php?id=44345
همچنین با تشکر صمیمانه از جناب استاد بهروز رها که واقعا از نظرهاشون آموختم. امیدوارم با مطالعات بیشتر در آینده اوزان شعری رو هم رعایت کنم.
باز باران با ترانه مي خورد بر اين غزل
شعر من! سنگ محك هم گم شود در اين محل
ضرب خواهيم زد درون جمع ِ رندان بي مثال
جمع خواهيم شد در ايوان و شويم ضرب المثل:
" عشق شيرين مي تواند خانه ها ويران كند
شير ِ شوريده به شيرين مي زند از اين عسل
شور ِ شيرين مي تواند خسروان رسوا كند
يا كه در بازي بگيرد بي ستون را از بغل
مهر ِ شيرين مي تواند كوه را از جا كَند
مه پري از چين نشان داده يكي عكس العمل..."
وحشي ِ شيرين سخن بهرام را هم رام كرد
او كه از حد ّ امل دامن نگيرد از اجل/ب.الف